۵ یادگار از امام علی النقی علیه‌السلام

بسم رب الهادی المهدی
صاحب عصری که عالم وامدار اوست
گرچه دجالان بدآهنگ
گرچه شیطان های بد ترکیب
داردار و واق واق خویش را آواز می گویند

 ***

۱- زیارت جامعه کبیره:

درباره زیارت جامعه کبیره که اقیانوسی مواج از معارف الهی و مضامین عالی مشتمل بر معرفی مقام ائمه علیهم السلام است؛ در این مختصر نمی‌گنجد. اما به همین میزان می توان اشاره کرد که زیارت جامعه که به تعبیر علامه مجلسی(ره) از نظر سند و روایت از صحیح‌ترین و قوی‌ترین زیارات ائمه علیهم السلام است یادگاری عظیمی است که در حرم هر یک از ائمه معصومین علیهم‌السلام آن زیارت را می‌خوانیم.

 

۲- زیارت غدیریه:

زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی علیه السلام در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیه‌السلام) قرائت کردند.

 

 

۳- دعای کوتاه در کنار قبر مبارک آن حضرت:

امام هادی(علیه السلام) آنقدر مهربان است و آنقدر برای زائران و دوستداران و شیعیان خیر می‌خواهند که فرمودند: از خدا خواسته‌ام که هر کس این دعا را در کنار قبر من بخواند ناامید برنگردد:

زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی علیه السلام در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیه‌السلام) قرائت کردند

«یا عُدَّتى عِنْدَ الْعَُدَدِ وَ یا رَجآئى وَالْمُعْتَمَدَ وَ یا كَهْفى وَالسَّنَدَ یا واحِدُ یا اَحَدُ وَ یا قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اَسْئَلُكَ الّلهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِكَ وَلَمْ تَجْعَلْ فى خَلْقِكَ مِثْلَهُمْ اَحَداً صَلِّ عَلى جَماعَتِهِمْ وَافْعَلْ بى كَذا وَ كَذا 
اى ذخیره من در برابر ذخیره‌ها و اى امید من و تكیه‌گاهم و اى پناهگاه، و پشت و پناهم اى یگانه‌اى یكتا و اى كه درباره خود فرمودى: بگو خدا یكى است، از تو خواهم. خدایا به حق هر كس از آفریدگانت خلق كردى و هیچ كس را مانند آنها در میان آفریدگانت قرار ندادى درود فرست بر گروه آنها و درباره من چنین و چنان كن.(در اینجا حاجات خود را بگویید)»

 

۴- نماز بالای سر در حرم حضرت رضا علیه السلام:

ایشان فرمودند: هر کس از خداوند حاجتی دارد پس قبر جدم حضرت رضا را در طوس زیارت کند و دو رکعت نماز نزد قبر او بگزارد و در قنوت نماز حاجتش را طلب کند خداوند دعایش را اجابت می کند مگر اینکه در مورد گناه یا قطع رحم باشد. بر اساس این فرمایش امام هادی(علیه السلام) سزاوار است که از این پس که به مشهد مقدس و حرم مطهر رضوی مشرف می شویم در نماز بالای سر از خدای متعال حوائجمان را طلب کنیم و به یاد این یادگار ارزشمند امام هادی(علیه السلام) هم باشیم.

 

۵- پنجمین یادگار تعقیب نماز :

از علی بن مهزیار روایت شده که محمدبن ابراهیم به حضرت امام علی النقی علیه السام نامه ای نوشت که اگر مصلحت میدانید به من دعایی تعلیم دهید که بعد از هر نماز بخوانم تا خداوند به سبب آن خیر دنیا و آخرت به من عنایت فرماید. امام هادی علیه السلام این دعا را آموزش دادند.

«اَعُوذُ بِوَجْهِكَ الْكَریمِ وَ عِزَّتِكَ الَّتى لا تُرامُ وَ قُدْرَتِكَ الَّتى لا یَمْتَنِعُ مِنْها شَىْءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَ مِنْ شَرِّ الاَْوْجاعِ كُلِّها وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ؛
پناه برم به ذات بزرگوارت و به عزتت كه مورد دستبرد نیست و قدرتت كه چیزى از آن خوددارى نتواند، از شر دنیا و آخرت و از شر تمامى دردها و جنبش و نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ.

 

برگرفته از سایت تبیان به نقل از :  +

 
********

امام علی النقی(ع) می فرمایند:

خیرٌ مِنَ الخَیر فاعلُهُ و أجمَلُ من الجمیلِ قائَلُهَ و ارجَع من العلم حاملُهُ.

از خوبی بهتر کسی است که خوبی میکند

و از زیبایی زیباتر کسی است که زیبا می گوید

و از علم برتر کسی است که دارنده ی آن است  +

 

 --------------------------------------------------------

 -  چهل داستان و چهل حدیث از امام نقی (ع) :  +

 - نوآوری های امام علی النقی الهادی (ع) در مدیریت تحولات فکری و فرهنگی  :  + 

 

 

ملاک های انتخاب دوست و برادر در حدیث امام صادق (ع)

 

"قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اخْتَبِرُوا إِخْوَانَکُمْ بِخَصْلَتَینِ فَإِنْ کَانَتَا فِیهِمْ وَ إِلَّا فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ مُحَافَظَهٍ عَلَى الصَّلَوَاتِ فِی مَوَاقِیتِهَا وَ الْبِرِّ بِالْإِخْوَانِ فِی الْعُسْرِ وَ الْیسْر"(شافی، صفحه‌ ۶۵۲)

«اختبروا اخوانکم بخصلتین». اخوان، منظور مطلق معاشرین، على‌الظاهر نیست. یعنى آن کسانى که می‌خواهید به عنوان برادران خود و افرادى که با آن‌ها صداقت دارید، افراد نزدیک، کسانى را که به این عنوان می‌خواهید انتخاب کنید، این دو صفت را در آن‌ها حتماً ملاحظه کنید. اگر این دو صفت در آن‌ها بود، چه بهتر؛ «و الّا فاعزب ثم اعزب ثم اعزب». عَزَبَ یعنى فاصله‌گرفتن، از آن‌ها رو پوشاندن.

از آن‌ها رو بپوشانید و دورى کنید.

 ۱- «محافظه على الصّلوات فى مواقیت‌ها».

یکى این [که محافظ نماز باشند]. در مواقیت، مراد مواقیت فضیلت است؛ و الّا مطلق مواقیت اگر مورد نظر باشد، ولو آخر وقت، اینکه خب، اگر کسى نکند این کار را «فاسق» است. می‌خواهند بفرمایند که اهل نماز در وقت خود باشد، یعنى وقت فضیلت.

۲- "و البرّ فى الاخوان فى العسر و الیسر".

صفت دوم هم یک صفت اجتماعى است. اوّلى صفت فردى بود، بینه و بین‌الله بود؛ این دومى بینه و بین‌النّاس است. کسى باشد که صفتش این باشد، که به برادرانش نیکى می‌کند؛ هم در عسر، هم در یسر. حالا این عسر و یسر، چه عسر و یسر خود انسان، ولو در عسر هم باشد، سختى هم باشد، بالاخره کمک می‌کند؛ حالا تنگدستى دارد، مالى ندارد که کمک بکند، اما می‌تواند تسلا بدهد، با زبان کمک کند، با آبرو کمک کند؛ هم ممکن است مراد عسر و یسر خود این کمک کننده باشد، هم عسر و یسر آن کمک شونده باشد؛ چون بعضى‌ها هستند، به انسان حاضرند کمک کنند، وقتى که حال انسان خوب است؛ وقتى اقبال به سمت کسى هست، حاضرند به او کمک کنند؛ محبت می‌کنند، کمک می‌کنند؛ به مجرد اینکه اقبال از او رو برگرداند، این‌ها هم رو برمی‌گردانند. بله، وقتى که اقبال از او ادبار کرد، این‌ها هم ادبار می‌کنند. نه، اینجور نباشد؛ در همه‌ى حالاتِ برادرش به او کمک کند و نیکى کند.

 

 منبع:  جلسه درس خارج فقه امام خامنه ای   +

 

 

 

سیره جوانی آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله علیه)

 

 

بررسی سیره جوانی عارف وارسته آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله علیه)  +

      

 

 

 

 

 

 

 

کار‎‎هایی مانند طی الارض و امثالهم برای عارف چیزي عادی است. مهم‎تر از همه اين است كه بصیرت داشته باشیم و به آن‎ها محل نگذاریم. اگر به ما یک فندک بدهند، به این و آن نشان می‎دهیم؛ چه برسد به این‎که چشم بصیرت یا طی الارض داشته باشیم.

 

------------------------------------------------

 

 *  آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.  +

العبد محمد تقی بهجت

**  اگر کسی واقعا احتیاج به راهنما داشته باشد خداوند راهنما را می‌رساند.  +

***  امام خامنه ای از قول آیت الله بهجت :
نماز درست و حسابىِ با توجه، در اول وقت. اگر این را کسى مراعات بکند، این خودش یک عاملى است که انسان را عروج می‌دهد و به مراتب بالاى توحیدى می‌رساند.  +

**** کرامت‌های بسیاری از آیت‌الله بهجت نقل شده، اما عرض بنده این است که آیت‌الله بهجت شعبه‌ای از ولایت امیر‌المؤمنین(ع) بودند و کرامت یعنی این. یعنی یک انسانی هر کجا یاد او هست و نسیم وجودی او هست، قلب‌ها را متوجه خدای متعال بکند.  +

 

 

تواضع یا تکبر؟!

 

تواضع یعنی توازن در دیدن همه چیز، نه کم دیدن آن چیزی که واقعیت دارد، نه اینکه از آنچه که هستیم خود را کم و یا زیاد ببینیم. تواضع بیجا، از کبر و تکبر نیز خطرناک تر است، زیرا متکبر شخصی است که خود را از آنچه که هست بیشتر می داند و همه تکلیفشان را با شخص متکبر مشخص کرده اند و هیچ احدی از آدم متکبر احساس رضایت نمی کند، اما منفورترین آن دسته، منافقینی هستند که خود را متواضع نشان می دهند که در واقع از طریق تواضع، تکبر می فروشند و اینان از آن گروهی هستند که سخن و خواستشان با عقیده و نیت و قلبشان تطابق ندارد.

 

* از مطلبی با عنوان " انتقاد و آیین آن"  +

 

 

تفاوت اخلاق و عرفان

 

اخلاق این است که انسان سعی کند آدم خوبی بشود، زاهد بشود، اهل بهشت بشود، عادل بشود، با تقوا بشود و از طریق فهم همه فضائل نفسانی که در کتابهای اخلاق آمده است و عمل به آنها، سرانجام یک انسان وارسته به تمام معنا بشود.

اما در عرفان چنین کسی تازه در پله اول است، او نمی خواهد آدم خوبی بشود، آدم خوب شده است. او می خواهد بهشت را ببیند. آن کجا و این کجا! آن یک چیز است و این یک چیز دیگر. اگر کسی همه فضائل را جمع کرد و به درجات عالیه تقوا و عدالت رسید و در همه ملکات فاضله ممتاز شد، شاگرد عرفان است. عرفان معنایش این نیست که آدم زحمت بکشد که آدم خوبی بشود، عرفان با شهود کار دارد.


در عرفان، ترس از جهنم یا اشتیاق به بهشت و اشتیاق به لقاء الله مطرح نیست. این ها در اخلاق مطرح است عارف می خواهد بگوید: بله، من هم دلیل های فراوانی دارم که جهنم را ببینم. می خواهم بهشت را ببینم، می خواهم لقاء الله را درک کنم.

 منبع:  +

کاش باور داشته باشیم که ...

 


نه فرصتی که با تو کمی خلوت 
نه خلوتی که با تو کمی صحبت

 

اگر درد نباشد ...

 

 از آسمان :  +

 

نقشه زندگی را باید از بالا دید… از همینجا که نشسته ام… باید از همینجا تماشا کرد. از کجا راه کج شد؟ از کجا… از کجا… از کجا…! از هرجا که شده باشد! این سوال خوبی نیست؛ باید پرسید: «تاکجا؟»! ها…؟ امام رضا تا کجا؟ جواب واضح است… جواب سالهای سال است که واضح است. محصل بودم، بین نماز در مدرسه، واعظی از قول امام رضا(ع) روایتی خواند که پانزده سال است از سرم بیرون نمی رود:

«تو درد خود را میدانی، و درمان خود را نیز هم میدانی. حال خود دانی که چه وقت به درمان خود پردازی»!…

تا کجایش با ماست…

 

گاه درد، به مانند هواپیمایی است که شما را از تمام هیاهوهای اطرافتان جدا می کند. اطراف ما، سرشار است از ازدحام ابرهای اوهام و جهل… اگر درد نباشد، باورمان نمی شود، آسمان را طبقه ای زلال است که ماورای تمام این رنج هاست…

 

  این پدر ِ  آقای کوچک  ، خوب تلنگر می زند.


 

ای رام نشدنی ...

 

من تمام واژه ها را رام خود کرده ام.

تنها تو مانده ای یاغی ترین کلمه قاموسم .

در ملکوت و ناسوت طغیان می کنی.

به ملکوتت می برم در زمین به دنبال لیلی و شیرین می روی.

به زمینت می کشم خیال پرواز ملکوتی قاب قوسین داری.

تو را از فرهنگ لغات باید اخراج کرد ای یاغی ترین.

یا به جرم قتل عاشقان تو را باید قصاص کرد.

اما نه ...نه ...بی تو دنیای هیچ صفا ندارد.

چه کنم با تو ای عشق...

مرا هم دیوانه کردی....

                              خونین دلان


عشق آن کیفیت نفسانی است که
علاقه مفرط وشوق موکد است که
دارای علامت ونشانه است  +

--------------------------------------------------------

 - مرا دریاب خدای نازنین !

 - لب از ترشح می پاک کن برای خدا
   که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

   کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود
   که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد

 

زمین میکده را مو به مو اگر بشکافی
به جای ساغرومی توبه شکسته درآید


 

ز دست عشق به جز خیر، برنمی آید

 

غرض، نهفتن آن فتنه نهانی نیست
توان گفتن آن راز جاودانی نیست

پر از امید و هراسم که هیچ حادثه‌ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

ز دست عشق به‌جز خیر، برنمی‌آید
وگرنه پاسخ دشنام مهربانی نیست

درختها به من آموختند فاصله‌ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست

به روی آینه پرغبار من بنویس
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

"فاضل نظری"

 

بر مکن پر را و دل برکن از او

 

 

تو می‌دانی که من سیب را گاز خواهم زد امّا هر روز سیبی تازه ... *

 

محال بود عاشق شوم
تو آمدی وشدم
محال بود اهلی شوم
تو خواستی و شدم
محال بود تنها شوم
تو رفتی و شدم

ای عشق
دیگر محالی ندارم +

 

 

و تو.......

ساده تراز آنی

که عاشق فریب باشی

ومن ........

ساده تر ازآنم

که فریب عشق نخورم

و عاشقی .......

به همین سادگی است

نقل از : خونین دلان

 

---------------------------------

* عنوان، برگرفته از : +

با همه باش و بی همه باش

 

علامه حسن زاده آملی (حفظه الله):

دائماً طاهر باش و به حال خویش ناظر باش و عیوب دیگران را ساتر باش.
بر همه مهربان باش و از همه گریزان...
یعنی با همه باش و بی همه باش. خداشناس باش در هر لباسی که باشد.

نقل از : +

 

* در نا متناهی خطوط موازی همدیگر را قطع می کنند و بدانید که آنجاست که شما عاشق شده اید و از عقل بالاتر رفته اید و به عشق رسیده اید . ( + )

 

 دل از نگاه تو لرزید، عشق پیدا شد
شهید چشم تو شد، درد و داغ شکل گرفت ..

.

آب مایه حیات است یا عشق؟

 

 دلیل سر به هوا بودن زمین ماه است (  + )
 

http://raze-sarbaste.persiangig.com/new2/MoonMercuryBrisbane_Mudge.jpg


تــو
ماه را

بیشتر از همه دوست می‌داشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یادِ من می‌آورد
می‌خواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجره‌ها پاک نمی‌شود

« رسول یونان »

 

--------------------------------------------------------------------------------

برای درد بیماران قلبی، همین جاها مطب وا می کند عشق ...! ( + )

 


ناامیدی را خدا گردن زده ست ... چون گناه مانند طاعت آمده ست

 

قسمتی از مطلب «خلوت گزینی چیست؟» +

 

خلوت گزینی، زمانی کاربرد دارد که در کنار و در دل شلوغی ها آن را تمرین و به آن دل نبست. اگر قرار باشد دور از مردم باشیم، نه می توانیم به آنان خوبی کنیم و نه بدی کنیم، و البته که نمی توانیم اسم آن را پاکی و پرهیز از گناه بنامیم. مبارزه با نفس، از طریق اراده و هشیاری به دست می آید. هشیاری می تواند نفس را فرمانروایی کند، وقتی نفسی نباشد که او را زیر نظر داشته باشی و او را فرمانروایی کنی، تقوا و پرهیزکاری معنی ندارد و حتی خلوت گزینی برای به دست آوردن آرامش روان نیز، از طریق انزوا به دست نمی آید.

به عبارتی دیگر، روح و دل را آگاهانه باید در قفس نفس زندانی کرد و این دنیا و متعلقات آن نیز قفسی بیشتر برای روح نیست. زمانی روح از این قفس آزاد می شود که ارزش وسیله ای و موقتی بودن آن را دریافت، نه اینکه آن را ارزش غایی و تنها ارزش موجود دانست. شلوغی شهر را می توان وسیله ای برای تعالی تبدیل کرد، نه اینکه در مقابل آن ایستادگی و مقابله کرد و خود را به گوشهء انزوا کشاند و جبهه ای دیگر از ساخته های ذهن تنبل برای جنگ و ستیز آفرید.

نفس با جنگ افزارهایی مانند ثروت، مقام، موقعیت و ماده، در صدد، پیوند با ابدیت و هستی نیست و تنها امید و دلخوشی حقیرانهء او به بت های دنیوی می باشد و به همین خاطر هست که رسیدن به این بت ها برایش مهم است و نه چگونه رسیدن به آن.

این بت ها هدف غایی انسان نفسانی هست، در حالی که انسان همه جانبه گر، این بت ها را از بین نمی برد، بلکه آن را به خدمت روح و رشد معنوی و اخلاقی در می آورد. انکار نفس و مبارزهء کاذب با آن، نفسی جدید و البته بسیار ظریف ایجاد می کند که ذهن را شلوغ تر و یافتن سرنخ آرامش را دشوارتر می سازد.

کسی که خلوت گزینی می کند تا آلوده به گناه نشود، با کسی که در دل گناه ها، گناه نمی کند، تفاوت بسیاری دارد.کسی که زیبا باشد، اما مغرور نباشد و کسی که ثروت و دانش داشته باشد، اما بخشنده باشد. کسی که در آشفته و مکاره بازاران، دلی را به دست آورد و کلامی از عشق بگوید ارزش دارد. گل نیلوفر در کجا می روید؟! 


                                                                                   
برمکن پر را ودل برکن از او
                                                                                                            زان که شرط این جهاد، آمد عدو

 

 

حرف های حسابی با تاخیر ...

 

چای آخر روضه را از دست ِفاطمه سادات حاجی وثوق ( بحر آتشین ) بگیریم :

"فاطمه را عمري بين دروديوار ديديم و برايش گريستيم...
فاطمه براي ما شده مادري كه لاي در مانده...
فاطمه براي ما در سطح عاطفه باقي مانده!...

و نديديم كه فاطمه ميان دروديوار هوس ها، غفلت ها،معصيت ها، جاماندن ها، ترس ها،بي غيرتي ها و پاي ولايت نايستادن هاي ما مانده است!...."

********

"مادر دو بخش دارد...ما   و    در....و "ما" هرچه مي كشيم از بخش دوم است"

یا

"مادر دو بخش دارد...ما   و    در....و "او" هر چه مي كشد از بخش اول است"!!



می خواهم از غمت نخورم بر زمین ولی...هر بار می رسم جلوی در، نمی شود *

 

                                  

هرچه این جا هست، چشمان مرا خون کرده است
رنگ دیوار این خانه یک طرف، مادر یک طرف

 

همین که بهتری الحمدلله
جدااز بستری الحمدلله
همین که در زدم دیدم دوباره
خودت پشت دری الحمدلله
---------------------
شنیدم بسترت را جمع کردی
و با سختی پرت را جمع کردی
شنیدم آب دادی به حسینم
حواس دخترت را جمع کردی
---------------------
تو دیگر با حجابت خو گرفتی
به چندین علت از من رو گرفتی
گمان کردی ندیدم زیر چادر
چطوری دست بر پهلو گرفتی؟! 
---------------------
جواب حرف هایم شد همین!«نه؟!»
غریبه بودم اما اینچنین نه!
ببینم!قصد رفتن که نداری؟
نرو!جان امیرالمومنین،نه!  +

گریه آور شده این آمد و رفتی که مراست
وای از این خانه که دارای در ِ دیگر نیست

 * برگرفته از اشعار حسین رستمی

--------------------------------------------------

 - حضرت زهرا (س) الگوی حضرت مهدی (ع) :  +
 - ارزش ها در سخنان حضرت زهرا (س)  :  +    
 - ۲۰ کتاب در باره ی حضرت زهرا(س)  :  + 
 - قصه ی کوچه ...  +

 

         

روح شیعه در کوچه های بنی هاشم جا مانده است *


فاطمیه ای در سینه ی شیعه برپاست .به خدا قسم که درد دل مهدیست که بین شیعیان تقسیم می شود.


فاطمه باطن قدر است . به پنهانی شب قدر و به عظمت آن . اگر فاطمه را بشناسیم و به فاطمیه عمل کنیم مهدی به فریادمان می رسد .


روایت است که امشب رکن علی می شکند.

زهرا تعبییر لیله القدر است که از همه ی ماه ها برتر است . زهرا بر همه ی ماه ها ولایت دارد . زهرا هم کُفو علیست و علی هم کُفو زهرا.

روایت است که امشب رکن علی می شکند .

زهرا مادر بقیه الله است.مهدی زهرا را صدا می زند و پیامبر خدا را به زهرا قسم می دهد .این پیامبر است که بر دستان زهرابوسه می زند . حسین از دامن زهرا به گودال قتلگاه رفت و زینب هم از همین جا به تل زینبیه.

روایت است که امشب رکن علی می شکند.

روایت است که امشب بدن مطهر زهرا را علی در سکوت و غربت می برد برای تدفین.

زهرا کوثر پیامبر است .معجزه ی نسل رو به تزاید است .زهرا معجزه ی خداست .وروایت شهات و غربتش روایت تنهایی خداست . روایت تنهایی ولی خداست .

فاطمیه ای در سینه ی شیعه برپاست .به خدا قسم که درد دل مهدیست که بین شیعیان تقسیم می شود.

کوچه ها ی مدینه را خوب برانداز کنید این روزها که شیعیان علی و عزاداران زهرا قرق کرده اند .

روح شیعه در کوچه های بنی هاشم جا مانده است.

روح شیعه میان منبر و محراب مسجد پیامبر سرگردان است.

روح شیعه در بقیع جا مانده .روح شیعه به دنبال مزار خوشبوی زهراست .به دنبال زهراست . به دنبال انتقام سیلی بر صورت نیلی زهراست .


*********

با علی در بدر بودن شرط نیست فاطمیه با علی ماندن سزاست

دفاع از زهرا و علی و چرا نگفتن به سکوت علی(ع) . دفاع و صبر ! اعتراض و استخوان در گلو !

چه کسی می گوید علی خیبر گشا توان مقابله باآن ارذل را ندارد .

چه کسی می گوید علی دست بسته جبر قاتلان زهراست ؟ علی دست بسته ی مصلحت است . فاطمه باید اولین شهیده ی ولایت باشد . قاتل زهرا را کجا یارای کشیدن علی ست ؟ بد عهدی زمانه او را به مصلحت می کشاند . آخر سلمان چگونه بگوید که علی در خانه پنهان نشد تا زهرا پشت در شهید شود ..... علی در غیبت مصلحت است .

کاش کسی به علی چرا نگوید .

کاش کسی به علی چرا نگوید .! علی خود دردمند است . خود عزادار زهراست . کاش کسی به سکوت علی خرده نگیرد . علی می داند مهدی (عج) خواهد آمد و انتقام پهلوی شکسته زهرا را خواهد گرفت .

* برش هایی از روایت فاطمیه نقل از :  +

بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید
گل تاب فشار در و دیوار ندارد

-------------------------------------------

- کوچه بنی هاشم  +

- فاطمیه در بین الحرمین  +

شمشير هلال و نخل آهش خفته
خورشيد – غباران سر راهش خفته

اي يثرب! كوچه بني‌هاشم كو؟
آن كوچه كه شير در پناهش خفته ....

زهير توكلي

نورانی شدن بهشت از نور فاطمه سلام‌الله‌علیها

 

مُتَّكِئينَ فيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فيها شَمْساً وَ لا زَمْهَريراً (۱)
اين در حالى است كه در بهشت بر تختهاى زيبا تكيه كرده‏اند، نه آفتاب را در آنجا مى‏بينند و نه سرما را!

چنانكه بهشتيان در بهشت هستند، ناگاه نوری مى‏بينند كه باغهای بهشت را نورانی كرد. اهل بهشت اظهار مى‏دارند: خدايا! تو در كتابی كه بر پيامبرت فرستادی، فرمودی: (لايرون فيها شمسا) (بهشتيان در بهشت‏خورشيدی نخواهند ديد. ) ندا مى‏رسد: اين، نور آفتاب و ماه نيست، بلكه علی و فاطمه از چيزی تعجب كرده و خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشن گرديد.( ۲)

*******

سلمان فارسی از پيامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم چنين روايت كرده است:
هنگامى‏كه فاطمه داخل بهشت می‌شود و آن‌چه خداوند برايش مهيا كرده مى‏بيند، اين آيه را تلاوت می‌کند:

 

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ‏؛ الَّذي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ (۳)

آنها مى‏گويند: «حمد و ستايش براى خداوندى است كه اندوه را از ما برطرف ساخت؛ پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است! همان كسى كه با فضل خود ما را در اين سراى اقامت جاويدان جاى داد كه نه در آن رنجى به ما مى‏رسد و نه سستى و واماندگى!»

۱- انسان، آيه‏۱۳
۲- مناقب‌ال‏ابى‏طالب، ج‏۳، ص‏۳۲۹
۳- سوره فاطر، آيه ۳۴و۳۵

منبع : +

                            

در خانهء زهرا همه معراج نشینند
آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی



-------------------------------------------

- نمایشگاه کوچه های بنی هاشم : +
- ادعیه حضرت زهرا (س) : +

اگر بصیرت حضرت زهرا نبود ...

 

....... می توان مبارزات حضرت فاطمه زهرا(س) را در مقابل غاصبان خلافت و نیز پشتیبانی و دفاع از مقام ولایت و امامت را در پنج مرحله مورد بررسی قرار داد: ۱٫ جریان فدک؛ ۲٫ عزاداری حضرت زهرا(س) در فراق پیامبر؛ ۳٫ حضور حضرت در پشت در خانه و به هنگام آتش گرفتن در؛ ۴٫ اعلام نارضایتی حضرت از دو خلیفه و غاصبان خلافت؛ ۵٫ وصیت حضرت در مخفی بودن قبرشان.”

پس از فتح خیبر و شکست یهودیان، باغات فدک در اختیار رسول خدا(ص) قرار گرفت و رسول خدا (ص) آن را به فاطمه زهرا(س) اهدا فرمودند و سندی برای آن تنظیم نمودند و فدک، در چند سال از حیات پیامبر(ص) در اختیار فاطمه قرار داشت اما ابوبکر و عمر آن را غصب کردند.

“فاطمه(س)… انحرافات و تحریفات را افشا نمود. ماجرای غصب فدک و این که پیامبر ارث نمی گذارد را با استدلال های محکم قرآنی محکوم کرد و سران حکومت را به زانو درآورد… و با شواهد گویا و سند مکتوب (به املاء رسول خدا(ص)) مانع ترویج یک حدیث جعلی شد، تا فرمان بازگرداندن فدک را از ابابکر گرفت. وقتی سران کودتا… ناچار شدند فدک غصب شده را بازگردانند که آبرویشان بر باد می رفت… و اسلامی نبودن فرامین کودتا گران بر همه ثابت می شد، به زور متوسل شدند و خود را رسوا کردند که: عمر با دست ناپاکش سیلی به صورت فاطمه(س) نواخت. و سند فدک را پاره کرد… و در همیشه تاریخ اسلام رسوا شد.”

اصرار و شدت عمل ابوبکر و عمر در غصب فدک که زمانی ملک یهودیان بوده است، نشان از عمق کینه و بغض آنان و دوستان یهودیشان، نسبت به فاتح خیبر و صاحب فدک است.

“چنین اندیشیدند که:
به بهانه گردهمایی مخالفان در خانه علی(ع) به منزل امام یورش ببرند. مخالفان اندک و علی (ع) در یک مقابله شمشیر و در یک جنگ نابرابر کشته می شوند. آنگاه حلّ مشکل طبیعی است زیرا: … علی(ع) برای خلافت شمشیر کشید جنگید و کشته شد. نمی بایست دست به شمشیر ببرد و در امت اسلامی مسلحانه برخورد کند. اما یک محاسبه دقیق را از یاد برده بودند. فاطمه زهرا(س) را به حساب نیاوردند فکر می کردند، زنی که برای حفظ حجاب خود در ماجراهای سیاسی دخالت نمی کند در خط مقدم قرار نمی گیرد، در خانه می نشیند و دعا می کند یا قرآن می خواند یا گریه می کند و چون طرفداران علی (ع) اندک می باشند، زود از میدان خارج شده، و علی(ع) تنهاست و در تنهایی و غربت چه می تواند بکند؟ برای همین اهداف شوم دو هزار نفر را بسیج کردند و یا به نقل برخی از نویسندگان ۴۵۰ نفر را در یورش به خانه امام دخالت دادند. از این رو دفاع جانانه حضرت زهرا(س) برای حفظ جان امام(ع) یکی از ره آوردهای مهم مبارزات حضرت زهرا(س) است… و معتقدیم: اگر فاطمه نبود، دین و آیینی، امامت و تداوم راه رسالتی وجود نداشت.”

گروه های مهاجم و فرمانده شان عمر می دانستند که زدن و بازو شکستن و شهادت حضرت محسن برای آن ها گران تمام می شود و سیلی زدن به دختر پیامبر اسلام که ده ها حدیث و روایت در فضیلت او در میان مردم انتشار دارد کار ساده ای نمی باشد، و تلاش داشتند این کار را نکنند، ابتدا با انواع تهدیدها برخورد کردند دیدند فایده ای ندارد. هیزم برای آتش زدن در آوردند و هشدار دادند، تأثیری نداشت. و دختر پیامبر(ص) مصمم برای شهادت در برابر مهاجمان ایستاده بود، تا درب خانه را آتش نزدند و نیم سوخته آن را بر اندام او نکوبیدند، و بین در و دیوار با ضربت های جانکاه محسن او را شهید نکردند و تا بیهوش بر زمین نیفتاده بود دفاع را ادامه داد… و تا شنید که امام زمان او را به زور به سوی مسجد می کشانند. با همه دردهای شدیدی که یک زن، پس از سقط جنین دارد، آن هم سقط جنینی که با ضربت و فشار باشد… چادر بر سر کرد و تکیه به حضرت مجتبی داد و با سرعت خود را به امام رساند… دامن امام را گرفت و مانع بردن امام به مسجد شد… سران سیاسی کودتاگر سقیفه… چون به بن بست کامل رسیدند… ناچار شدند کفر پنهان را آشکار کنند و نفاق درون را آشکارا بنمایانند… که بگوید: قنفذ دست فاطمه را کوتاه کن… و تا دست فاطمه (س) بر اثر ضربات سخت سست نشده بود نتوانستند علی(ع) را به مسجد بکشانند. این واقعه را همه دیدند… همه فهمیدند سران کودتاگر سقیفه، منطق و ایمان ندارند که دست به شمشیر و شلّاق می برند.”

در مبارزه مستقیم نمی توانستند تا آنجا پیش بروند که دختر پیامبر را سیلی بزنند اما در تداوم خط نفاق، عمر به راحتی دستور صادر می کند و قنفذ یهودی زاده به راحتی این خیانت را مرتکب می شود.”


” ابوبکر فرمان یورش به حریم ولایت را صادر می کند. عمر به خانه امام هجوم آورده حضرت محسن را به شهادت می رساند. قنفذ یهودی زاده فاطمه(س) را کتک می زند.”


مغیرة بن شعبه یهودی نیز، یکی از عوامل حکومت ابوبکر، عمر و عثمان و از مهاجمان اصلی به خانه وحی بود. اخنس پدر مغیره از مشرکین بود که در روز فتح مکه به ظاهر مسلمان شد. برادر او ابوالحکم در جنگ احد به دست امام علی(ع) کشته شد و او همواره کینه امام علی(ع) را در دل داشت.

با بیان این مطالب روشن است که قاتلان حضرت زهرا(س)، همان منافقان و یهودی زادگان مسلمان نمای مدینه هستند؛ که بهتر است از این پس، آنان را یهودی زادگان قاتل بنامیم.

آری این ها، واقعیات تلخ تاریخ صدر اسلام است که یهودیا ن همان طور که در زادگاه آیین مسیح(ع)، تصمیم به سنگسار مریم(س) گرفتند، اقدام به قتل مسیح(ع) کردند، ایشان را به پیامبر مفقود الاثر تاریخ بدل نمودند، در حواریان ایشان نفوذ کردند، پولس یهودی را به جانشینی ایشان نشاندند و توحید را به تثلیث بدل نمودند، بار دیگر برنامه شومشان را در زادگاه اسلام و در میان مسلمانان و اهل بیت پیامبر اسلام تکرار کردند.

پس از وفات پیامبر(ص) همه مخالفان و دشمنان پنهان و آشکار اسلام، دست در دست هم نهادند تا علی(ع) و نظارت امامان معصوم(ع) در جامعه نباشد. عترت پیامبر(ص) در انزوا قرار گیرد. اسلام ناب رسول خدا(ص) به تدریج فراموش گردد. که سرانجام: عقده ها و کینه های بدر و احد را از دل بیرون کنند. و با کتک زدن دختر پیامبر(ص)، از آن زخم های کهنه مبارزات امام علی(ع) به گونه ای انتقام بگیرند، که در آغاز قصد جان او را داشتند، و سپس به انزوای او کوشیدند. تمام شکست خورده ها، کافران زخم خورده ، یهودیان و یهودی زادگان سیلی خورده، تنبیه شده، حد خورده، آنان که خویشاوندان خود را در جنگ های بدر و احد از دست داده بودند، همه و همه اکنون در کودتای سقیفه، برای از میان برداشتن علی(ع) هم داستان شدند و در انزوای عترت هم پیمان شدند.

ابوبکر فرمان یورش به حریم ولایت را صادر می کند. عمر به خانه امام هجوم آورده حضرت محسن را به شهادت می رساند. قنفذ یهودی زاده فاطمه(س) را کتک می زند. ابابکر و عمر، دست در دست خالد بن ولید گذاشته، مخالفان را سرکوب می کنند. و با ابوسفیان کنار می آیند و فرزندان او را به حکومت می رسانند. و یهودی زاده نفوذی، مروان بن حکم داماد عثمان می شود، و مقدرات جامعه اسلامی را به دست می گیرد. و سرانجام امام علی(ع) به دست یهودی زاده ای شهید می گردد. و امام مجتبی(ع) با زهر دختر یهودی زاده ای مسموم می شود. و امام حسین(ع) با شمشیر فرزند هند جگرخوار (که در تمام جنگ های مستقیم، شکست خورده بود و سرانجام با لطف و عنایت ابابکر و عمر به حکومت رسید) در کربلا به شهادت می رسد. و حکایت هم چنان باقی است!!”

منبع: +

قالَتْ (سلام الله علیها):
شیعَتُنا مِنْ خِیارِ أهْلِ الْجَنَّةِ
وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِن
ا وَ مُعادى أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ
بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.

فرمود: شیعیان و پیروان ما،
و همچنین دوستداران اولیاء ما
و آنان که دشمن دشمنان ما باشند،
نیز آن‌هائى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند
بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۵۵، س ۲۰، ضمن ح ۱۱٫

مجموعه احادیث حضرت زهرا(س) +

 

يك عمر در گلوي تو بغض، استخوان شكست

 

 

دلم تنگ شده است. دلم تنگ است. دلم براي كوچه بني‌هاشم تنگ است. آن كوچه‌اي كه در آن خانه اي بود و آن خانه، خانه‌ اميد همه جهان‌ها بود. خانه‌اي كه فاطمه و همسرش و فرزندانش در آن زندگي مي‌كردند. خانه اي كه شب‌هاي جمعه، فاطمه تا صبح پيوسته در ركوع و سجود بود تا آنكه روشنايي بامداد هويدا شود و تك‌تك مومنان را از مرد و زن نام مي‌برد و برايشان دعا مي‌كرد تا آنجا كه فرصت نمي‌كرد براي خوددعا كند و آنگاه كه فرزند ارشدش حسن كه كنار مادر شب را تا صبح بيدار مانده بود از او مي‌پرسيد: چرا براي خودت دعا نمي‌كني؟ از مادر جواب مي‌شنيد: پسر عزيزم، الجار ثم الدار، اول همسايه سپس خانه  ( + )

 

آن شب كه دفن كرد علي  بي صدا تو را
خون گريه كرد چشم خدا در عزا تو را

در گوش چاه، گوهر نجوا نمي‌شكست
اي آشيان درد! علي داشت تا تو را

اي مادر پدر! غمش از دست برده بود
همراه خود نداشت اگر مصطفي تو را

زين درد سوختيم كه اي زهره منير
كتمان كند به خلوت شب مرتضا تو را

ناموس دردهاي علي بودي و چو اشك
پيدا نخواست غيرت شير خدا تو را

دفن شبانه تو كه با خواهش تو بود
فرياد روشني است ز چندين جفا تو را

تا كفر غاصبان خلافت، علم شود
راهي نبود بهتر از اين ، مرحبا تو را

يك عمر در گلوي تو بغض، استخوان شكست
در سايه داشت گرچه علي چون هما را

دزديد ناله‌هاي تو را اشك سرخروي
از بس كه سرمه ريخت به شيون ، حيا تو را

اي مهربان! كنيزك غم تا تو را شناخت
دامن رها نكرد به رسم وفا تو را

خم كرد اي يگانه سپيدار باغ وحي
اين هيجده بهار پر از ماجرا تو را

تحريف دين، فراق پدر، غربت علي
انداخت اين سه درد مجسم زپا تو را

نامت نهاد فاطمه كان فاطر غيور
مي‌خواست از تمامي عالم جدا تو را

در شط اشك، روح تو هر چند غوطه خورد
رفع عطش نكرد فرات دعا تو را

دادند در بهاي فدك آخر اي دريغ
گلخانه‌‌اي به گستره كربلا تو را

گلخانه‌ي مزار تو را عاشقي نيافت
اي جان عاشقان حسيني فدا تو را

پهلوشكسته‌اي و علي با فرشتگان
با گريه مي‌برند به دارالشفا تو را

دارالشفاي درد جهان خانه علي است
زين خانه مي‌برند ندانم كجا تو را

غافل مشو فريد از اين مژده زلال
كاين حال هديه‌اي است زخيرالنسا تو را

قادر طهماسبي (فريد)

 --------------------------------------

 -  آشنائی با باغ فدک ارثیه حضرت زهرا (س) :  +

 

من از آن سیلی سنگین، که زهرا خورد دانستم

 

اگر آن مرد اعرابی، لگد زد مادر ما را
به آه مادرم روزی، بگیرم حق زهرا را

ز جور دست اهریمن، دل عاشق همی خون است
رسن بر گردن مجنون، به خشم افکنده لیلا را

نصیحت گوش کن مادر و دست از ریسمان وا کن
کجا داند عرب فرق میان نوع گلها را

«بزن قنفذ غلافت را، که با این زن نخاهی یافت
به مسجد بیعت از حیدر، قلم کن دست زهرا را»

اگر دشنام دادند ات، مکن نفرین، صبوری کن
زمین، لب وا کنی قطعن، ببلعد اهل دنیا را

فغان کاین غاصبان رذل بی انصاف و بی وجدان
چنان بردند روی خاک اراذل جسم بابا را

من از آن سیلی سنگین، که زهرا خورد دانستم
که خون از چادر خاکی، به مسلخ می برد ما را

عیان کن چهره ات جانا، چه سان رو گیری از حیدر
حجاب و چادر و معجر، چه حاجت چشم مولا را

حدیث از درّ و دریا گو، سخن از مرگ کمتر کن
مبر نام اجل مادر..... ، «صدا کن زینب اسما را...!»

ز شرم بی جوابی می شکافد لعل لب هر دم
که پیمانت جز این باشد، چه کردی قلب طاها را

یگانه مرد میدان ها، گره افتاده در کارش
غم بی همرهی آخر، کُشد یک مرد تنها را

غزل گفتی و چشمانت، میان بحر خونین خفت
زدی طوفان نگر اینک، چه کردی رنگ دریا را

سید محمد رضی زاده +

حضرت زهرا(سلام الله علیها) و تبیین اندیشه‌های سیاسی شیعه +

----------------------------------------

 - خدا نکنه تا آدم نشدیم از این دنیا بریم ...  +


 

فاطمه (س) مثل قلب رسول خدا(ص) برای این امت ...

 

روایتی از علامه مجلسي در جلد سي و نهم بحارالانوار نقل شده است، که مضمونِ مركزيت نور در وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا – سلام الله عليها – را این گونه  مي‌بينيم:

عن اميرالمومنين علي عليه السلام:
ان الحسن و الحسين سبطا هذه الامه و هما من محمد كمكان العينين من الراس و اما انا فمكان اليدين من البدن       و اما فاطمه فمكان القلب من الجسد...

به راستي چنين است كه حسن و حسين دو سبط اين امتند و آن دو مثل دو چشم رسول خدا هستند و من مثل دو بازوي او هستم و فاطمه مثل قلب اوست.

**********

نترسيم، دست و پايمان را گم نكنيم اگرچه اينجا جايي است كه عقول در آن متحير و قلب‌ها دهشت زده‌اند، اينجا ساحت الوهيت است و ما به ملاقات عظيم‌ترين اينه‌هايي كه خداوند، نور روي خود را در آنها تابانده است مي‌رويم ولي با وجود اين برادران! نترسيد، دست و پايتان را گم نكنيد كه ما به ملاقات مادرمان مي‌رويم او مثل خداست، هميشه نزديك است، صداي ما را مي‌شنود و پاسخمان مي‌دهد اگرچه مثل خدا بي نشانه است *

جايي همين نزديكي، مزار گم شده او را مي‌شود يافت دست روي سينه هايتان بگذاريد، زيارتگاه او قلب من و شماست.

مگر نه اين است كه خدا ما را از گل آفريده است؟ مگر گل چيزي غير از خاك و آب است؟ چرا علي – عليه‌السلام – ابوتراب يعني پدر خاك لقب گرفت؟ ظاهرا ماجرا اين است كه آن حضرت خاكي و خاكسار بود و خوابيدن روي زمين شيوه‌اش بود، خواب كه چه عرض كنم، كسي كه شب تا صبح آنگونه عبادت مي‌كند و روز در نخلستان‌هاي مدينه براي يهوديان با شترش آب‌كشي مي‌كند، خوابش كجا بوده است؟ روزي رسول‌‌الله – صلي‌الله عليه و آله – آن حضرت را مي‌بينند كه به پهلو روي زمين دراز كشيده‌اند و خوابشان برده است و صدايشان مي‌زنند: ابوتراب!

اما باطن، چيز ديگري است ابوتراب يعني پدرخاك يعني پدر انسان.

اين از خاكي كه در گل ما به كار رفته است و اما آب، آب مهريه زهراست و شايد معني واقعي «آب مهريه زهراست» همين باشد كه او مادر انسان است؛ خاك و آب، علي و فاطمه:

و وصينا الانسان بوالديه حسنا
و سفارش كرديم انسان را به نيكي بر پدر و مادرش

نقل از : +  ( با کمی تغییر )

*اي بي‌نشانه‌اي كه خدا را نشانه‌اي
هر سو نشان توست ولي بي نشانه‌اي

--------------------------------------------

 -  حضرت فاطمه (س) در سوره مبارکه دهر  :  + 

 

به تشييع زخم تو آمد بهار

 

اللهم اني اسئلك بحق فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها و السر المستودع فيها ان تصلي علي محمد و آل‌محمد و ان تفعل بي ‌ما انت اهله و لا تفعل بي‌ ما انااهله و صلي الله علي محمد و آل الطاهرين

بار خداوندا! از تو مي‌خواهم به حق فاطمه و پدرش و شوهرش و پسرانش و آن رازي كه در وجود او به امانت نهاده شده است كه درود بفرستي بر محمد و آل‌محمد و با من آن كني كه تو اهل آن هستي و با من آن نكني كه من مستحق آن هستم، درود خداوند بر محمد و خاندان پاكش.

در حديث شريف كساء نيز وقتي فرشتگان از خداوند مي‌پرسند كه زير آن عبا چه كساني خوابيده‌اند كه تو مي‌فرمايي كه من جهان را به خاطر آنها خلق كرده‌ام، پاسخ مي‌دهد:
                                                                              آنها فاطمه اند و پدرش و شوهرش و پسرانش

اين چه رازي است كه فاطمه، محور اهل بيت است: فاطمه و پدرش، فاطمه و شوهرش، فاطمه و پسرانش. اين چه رازي است كه فاطمه «ام‌ابيها» لقب گرفته است؟ آري؛ ظاهر اين است كه از بسياري شفقت و محبتي كه آن حضرت به پدرشان داشته‌اند و از بس دلسوز و نگران حال پدر بوده‌اند «مادر پدر» لقب گرفتند. اما اين، ظاهر ماجراست. باطن آن كه البته صاحب اين قلم حقيقت آن را تاكنون نفهميده است، همان است:
فاطمه و پدرش، فاطمه و شوهرش، فاطمه و پسرانش. فاطمه، كانون فروزان نور است، نوري كه جهان از آن پديدار آمده است. محمد و علي جان جهانند و فاطمه جان جان است   +

صدايي به رنگ صداي تو نيست
به جز عشق، نامي براي تو نيست

شب و روز تصوير موعود من
در آيينه جز چشم‌هاي تو نيست

تن جاده از رفتنت جان گرفت
رگ راه جز ردپاي تو نيست

مزار تو بي‌مرز و بي‌منتهاست
تو پاكي و اين خاك، جاي تو نيست

به تشييع زخم تو آمد بهار
كه جز سبز، رخت عزاي تو نيست

كسي كز پي اهل مرهم رود
دگر شيعه زخم‌هاي تو نيست

به آن زخم‌هاي مقدس قسم
كه جز زخم، مرهم براي تو نيست

قيصر امين‌پور

عشق آمد و كار خلق را خاتمه شد
شد ختم كلام: جان بي واهمه شد

ما را به محمد و علي مهمان كرد
خود تنها ماند سهم او فاطمه شد

-------------------------------------------

 - سیره تربیتی حضرت فاطمه زهرا (س) :  +