ای روی ِ ماه منظر تو، نوبهار ِ حُسن!
خال و خط تو، مرکز لطف و مَدار حسن!
در چشم پر خمار تو پنهان فنون ِ سحر
در زلف بی قرار تو پیدا قرار ِ حسن
ماهی نتافت چون رُخَت از برج نیکویی
سروی نخاست چون قدت از جویبار حسن
خرّم شد از ملاحت تو عهد دلبری
فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن
از دام زلف و دانه ی خال تو در جهان
یک مرغ دل نماند نگشته شکار حسن
دایم به لطف، دایه ی طبع از میان جان
می پرورد به ناز تو را در کنار حسن
گِردِ لبت بنفشه از آن تازه و تر است
کآب حیات می خورد از جویبار حسن
حافظ طمع برید که بیند نظیر دوست
دیّار نیست غیر تو اندر دیار حسن
حافظ طمع برید که بیند نظیر دوست
دیّار نیست غیر تو اندر دیار حسن
- نبودن توست که کور رنگ کرده مرا +
****************
* شرح غزل از "جمال آفتاب" :
محبوبا! چشمان مست و جذبات جمالی ات عاشقان،بلکه عالم را به خود جذب، و آرامش را (دانسته و ندانسته) از آنها گرفته. تنها زلف و کثرات است که در سایه ی خود حُسن تو را پنهان نگاه داشته و به فریفتگانت اجازه ی دیدارت را نمی دهند؛ که:
فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ... ملکوت وباطن هر چیزی به دست اوست ...۱
وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ
و هیچ چیزی نیست جز آن که گنجینه های آن نزد ما (واسماء و صفات) استُ و ما آن را جز به اندازه ی مشخص (به عالم خلق) فرو نمی فرستیم. ۲
و جز از طریق آنان نمی توان با دیده ی دل دیدت تا آرامش حاصل شود.
غلام نرگس مســـت تو، تـاجداراننـــد خراب باده ی لعــل تو، هوشــیاراننـد
به زیر زلف دوتا، چون گذر کنی، بینی که از یمین و سارت، چه بی قرارانند
خلاص حافـظ از آن زلــف تابـدار مبــاد که بستـگـان تـــــــو، رستـــــگارانند
محبوبا! در عالم چون تو به حسن وزیبایی و در نیکویی و جمال ندیدم. چرا چنین نباشی؟ که تو هرچه داری به خود داری، و دیگران هر چه دارند به تو دارند.
یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
باغ مرا چه حاجت سرو وصنوبر است؟
شمشاد سایه پرور من از که کمتر است؟
معشوقا! هر جمالی که در این عالم و جهان دیگر دلربایی و ملاحت دارد، خرمی و دلربایی را از تو وام گرفته؛ و هر حسنی که به لطف و برافروختگی مشهور گشته، به تو آن را داشته و دارد؛ که:
وَ بِأَسْمَائِکَ الَّتِی غَلَبَتْ أَرْکَانَ کُلِّ شَیْءٍ ... وَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی أَضَاءَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍیَا نُورُ یَا قُدُّوس
و (از تو درخواست می کنم) به اسمائت که بر ارکان و سراسر وجود هر چیزی چیره گشته ... و به نور روی (و اسماء و صفات)ات که هر چیزی بدان روشن و نورانی است. ای نور! ای پاک از هر چیز! ۳
ای دوست! مظاهر و کثراتت را در عالم ظهور دادی و با فریفتگی های مجازیِ آن ها همه را، دانسته و ندانسته،
( به ملکوتشان که جمال و جلال تو می باشد.) جذب و به دام خویش افکنده ای.« یک مرغِ دل نماند، نگشته شکار حُسن »، می خواهد بگوید: مظاهر اگر عشق می ورزند، به جمال تو عشق می ورزند.
کس نیست،که افتاده ی آن زلف دو تا نیست در رهــگذری نیـــست، که دامی زبلا نیـست
از بهــــر خــــدا، زلـف میــــارای، کــــه ما را شب نیست، که صد عربده با باد صبا نیست
چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان دنبـال تــو بودن، گنــه از جانــب مــا نیـــست
معشوقا! سالکین همواره در کنار دایه ی طبع و مجاهدات تو را پرورش می دهند و از رخسارت پرده و حجاب های عالم طبیعت را برکنار می زنند، تا حُسنت را از ملکوت خویش آشکار ببینند؛ که :
وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِه
و هر کس بکوشد، تنها به نفع خودش کوشیده و مجاهده می نماید. ۴
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّـهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ
و مسلما کسانی را که در (راه) ما مجاهدت می کنند، به راه های خود رهنمون خواهیم شد، و همانا خداوند با نیکوکاران است. ۵
إملِکُوا أنفُسَکُم بِدَوامِ جِهادِها.
با مجاهده و کارزار پیوسته، مالک نفسهایتان شوید. ۶
فی مُجاهَدَةِ النَّفسِ کَمالُ الصَّلاحِ.
کمال شایستگی تنها در مجاهده و جهاد با نفس حاصل می شود. ۷
مَن لَم یُجاهِد نَفسَهُ، لَم یَنَل ِ الفَوزَ.
هر کس با نفس خویش مجاهده نکند، هرگز به رستگاری نایل نخواهد شد. ۸
دلبرا! اینکه بنفشه و دیگر مظاهر را همواره به تری و تازگی و زیبایی مشاهده می کنم، بدین جهت است که آنان همواره آب حیات و زیبایی را لحظه به لحظه از لب تو می گیرند.
تُرک من، چون جعد مشکین، گرد کاکل بشکند لاله را دل خون کند، بازار سنبل بشکند
ور خـرامان، ســـرو گلبارش کنـــد میــل چمن ســرو را از پا درانـــدازد، دلِ گل بشکنـد
محبوبا! کجا و کی خواجه ات چون تو را در حسن و جمال می تواند بیاید، تا مورد توجه اش قرار دهد.
« دیّار نیست غیر تو اندر دیار حُسن »
-----------------------------
۱. یس / ۸۳
۲. حجر / ۲۱
۳. اقبال الاعمال / ص ۷۰۷ (فرازی از دعای کمیل)
۴. عنکبوت / ۶
۵. عنکبوت / ۶۹
۶. غررو درر موضوعی باب جهادنفس ص ۵۰
۷و۸. غررو درر موضوعی باب جهادنفس ص ۵۱
- نویسنده کتاب " جمال آفتاب" احتمال می دهد که این غزل در مدح رسول الله (صلی الله علیه و اله) و یا یکی از اوصیائش (علیهم السلام) باشد.